((معنا و مفهوم فرهنگ))

مقدمه

فرهنگ ، مقوله پیچیده و چند بعدی است. با بار ارزشی و علمی پررنگی که در هاله یا هاله هایی از ابهام و گنگی فرورفته و همین امر ، شناختن آن را از هر جهت مشکل ساخته و می سازد.

انسان به عنوان خالق فرهنگ علاقه ویژه و رابطه تنگاتنگی با مخلوق خود دارد ، با تمام وجود به آن عشق می ورزد و با کمال میل و خرسندی همه چیز خود را در راه رشد ، تعالی و بالندگی اش نثار و قربانی می کند و تمام نیرو و تدبیر خود را برای جلوگیری از انحطاط و سقوطش به کار می گیرد.

درباره اهمیت فرهنگ همین بس که بدانیم برخی از محققان علوم انسانی در تعریف موجزی از انسان چنین گفته اند : « انسان ، حیوانی است با فرهنگ »

انسان فرهنگ را می آفریند و فرهنگ به انسان پر و بال انسانی می بخشد. و وجودش را پربار و هر چه انسانی تر و متعالی تر می سازد و لذا انسان بدون فرهنگ موجودی ماقبل انسانی و از هر جهت فقیر ، ناتوان و بی ریشه به شمار می آید و درست به همین جهت است که می گویند : « انسان موجودی فرهنگی است و فرهنگ ، خاص انسان است » .

صحبت از فرهنگ ، به راستی صحبت از توانایی های خلاق انسان است و اشاره ای است به نقش سازنده ارزش ها  و دیدگاه ها ، قدرت زبانی و بیان هنری و حکایتی است از همه اجتماعات کوچک و بزرگ که در گیر هنجارها و ضوابط اخلاقی و ایجاد امکانات تازه برای یک زندگی مناسب ترند.

اما اینکه فرهنگ چه مقوله ایست و چه معنا یا معناهایی را حمل می کند خود مبحث پیچیده ایست که پرداختن به آن در وسع علمی یک دانشجوی معماری و در حوصله این رساله نمی باشد. در هر حال ، وجود صدها معانی و تعاریف از مقوله فدهنگ ( هر سکویتس از 250 تعریف را نیز برای فرهنگ ذکر کرده اند ) .

هر پژوهشگر یا حتی ناظری را شگفت زده و حیران می سازد. اما از آنجا که در جای جای این نوشته از این واژه استفاده فراوان شده است لذا خود را اخلاقاً ملزم می دانم که قبل از ورود به بحث ضمن توضیح در مورد این واژه ، مراد خود را از مفهوم قرهنگ مشخص کنم تا بر خواننده محترم معلوم باشد که چه معنایی از آن را در ضمن کاربرد این واژه در رساله در ذهن داشته ام .

بنابراین برای دستیابی به این مهم ابتدا به تاریخچه واژه های ( فرهنگ )و (کولتور ) در زبان های فارسی و اروپایی اشاره می شود که از کتاب آقای داریوش آشوری نقل قول می شود و بعد از آن به توضیح معنایی از فرهنگ که در این رساله مورد نظر بوده ، با استفاده از یکی از سخنرانیهای فیلسوف گرانقدر آقای مصطفی ملکیان ، می پردازند و در ادامه به معرفی مفهومی به نام « اصالت فرهنگ » ، پرداخته و اهمیت فوق العاده فرهنگ را از آن نتیجه می گیرد.

1-2        واژه فرهنگ

1-2-1 واژه فرهنگ در زبان فارسی

واژه فرهنگ در زبان های مختلف و در فرهنگ ها و دائره المعارف ها ، دارای معانی متعدد و گوناگونی است که در عین اینکه بیانگر دلالت ها و تحولات آن در سیر تاریخی اش هست ، پرتوی هم بر این تحولات می افکند.

صورت باستانی ( فرهنگ ) در متن بازمانده از اوستا و نوشته های فارسی باستان یافت نشده است. صورت پهلوی آن ( فرهنگ )، ( farhang ) است.

گمان می رود پیشوند ( فر) به معنای پیش و ریشه باستانی ثنگ ( thang ) به معنای کشیدن باشد. از این ریشه واژه های ، فارسی ( هنگ ) به معنای قصد و آهنگ ، ( هنجیدن ) و ( هیختن ) و ( انجیدن ) به معنای بیرون کشیدن و بر آوردن . ( هنج ) و ( هنگ ) در واژه های دودهنج و دودهنگ (به معنای دود کش ) از همین ریشه است ؛ ونیز واژه ( آهنگ ) ، ( به معنای عزم و اراده ) ، ( آهنجه ) ، ( پهنا کش جولاهان )، ( آهنجیدن ) ، ( به معنای نوشیدن وکشیدن )، ( آهنگیدن ) ،( آهخن ) ( به معنای کشیدن و برآوردن). از همین ریشه با افزودن ( فر) ، ( فرهیختن ، فرهختن ، فرهنجیدن ) را داریم ( به معنای تربیت کردن ، ادب آموختن ، تادیب کردن ) و نیز ( فرهخته ) و (فرهنجیده ) ، ( به معنای ادب آموخته ) ، و ( فرهنگ ) و ( فرهنج ) در واژه نامه ها ( فراهختن ) و ( فراهیختن ) نیز به معنای ادب کردن است.

از واژه فرهنگ در زبان پهلوی ( فرهنگستان ) را هم داریم به معنای ( آموزشگاه ) یعنی جایی که درآن ( فرهنگ ) می آموزانند و جوانان را پرورش می دهند و ایشان را فن و حرفه ای می آموزانند ، چنانکه ( فرهنگ سوار کاری داشته ایم ، به معنای فن سوار کاری ).

در زبان فارسی واژه فرهنگ ، به ویژه در متن های نظم و نثر تا قرن هفتم هجری ، به معنای ( ادب ) به کار رفته وادب نیز به معنای اصول و رسم انجام درست هر کاری بوده است. اما از چند دهه پیش ، در زمان رضا شاه ، نام (وزارت معارق ) را به ( وزارت فرهنگ ) بتدیل کردند و با این کار معنای واژه  ( EDUCATION ) در زبان فرانسه را به آنان بخشیدند که به معنای (آموزش و پرورش ) است.

اما با آمدن علوم انسانی مدرن به ایران ، واژه فرهنگ رفته رفته به معنای (CULTURE ) در فرانسه و انگلیس رواج یافت و امروزه واژه ( فرهنگ ) در زبان ما بار معنایی اش را از ( کولتور ) در زبان های اروپایی می گیرد که در علوم انسانی از قرن نوزدهم رواج پیدا کرده است.

1-2-2  فرهنگ در زبان پهلوی

به هنگام ، به فرهنگستان دادندم و به فرهنگ کردن ام سخت شتافتند.

« خسرو قبادان و ریدک »

اندر دبیرستان چشم و گوش و دل و زبان ایدون به فرهنگ دارید که چونتان از دبیرستان فراز هلند اندر راهه هوشیارانه و ] به [ فرهنگ روید.

« خویشکاری ریدکان »

1-2-3 فرهنگ در واژه نامه ها

اصطلاح فرهنگ دارای معانی و مفاهیم متفاوت و متنوع است و در سیر تاریخی خود ، معانی مختلفی را گرفته است. از آن جمله می توان به معانی زیر اشاره کرد :

ادب ، تربیت، معرفت ، مجموعه آداب و رسوم و آثار علمی و ادبی یک ملت ، نیکویی و پرورش ، بزرگی ، فضیلت ، شکوهمندی ، هنر ، حکمت ، عقل و نیز تعلیم و تربیت ، آموزش و پرورش و مکتب و ایدئولوژی .

وسعت قلمرو فرهنگ به وسعت حیات اجتماعی انسان است و تمامی میراث های اندیشه و عمل انسان از آغاز تا امروز را شامل می شود . به همین دلیل تعاریف مختلفی از نظر سیاسی ، اجتماعی ، ادبی از آن شده است ( تاکنون قریب به 400 تعریف برای فرهنگ شده است ) .

در فرهنگ های فارسی زیر ، معانی مشروحه برای واژه ( فرهنگ ) ذکر گردیده است.

1-  فرهنگ جهانگیری :

در فرهنگ جهانگیری آمده است که فرهنج و فرهنگ دارای شش معنی به شرح زیر است :

1.    دانش ، 2. ادب ، 3. عقل ، 4. کتابی که مشتمل باشد بر لغات پارسی

5. نام مادر کیکاووس 6 . شاخه درخت.

 

 

2-  فرهنگ نفیسی

نیکویی و تربیت و پرورش ، بزرگی و عظمت و بزرگواری و فضیلت ، وقار و شکوه مندی و دانش و حکمت و هنر و علم و معرفت .

3-  فرهنگ معین

1.ادب و تربیت ، 2.دانش ، علم و معرفت ، 3. مجموعه آداب و رسوم 4. مجموعه علوم و معارف و هنرهای یک قوم ، 5 . کتاب نامه .

4- فرهنگ عمید

دانش ، ادب ، علم ، معرفت ، تعلیم و تربیت .

واگر به همین ها در رابطه با معانی فرهنگ در فرهنگ های فارسی اکتفا کنیم و به ( دائره المعارف فارسی ) مراجعه کنیم می بینیم ذیل واژه ( فرهنگ ) چنین آمده است :

« فرهنگ در مردم شناسی ، راه و رسم زندگی یک جامعه است . استعمال علمی کلمه انگلیسی معادل ( فرهنگ ) در اواخر قرن 19 برقرار شد و مفهوم فرهنگ چندان سودمند بوده است که آن را توسعه داده ، در سایر علوم اجتماعی ، در ادبیات و علوم زیستی نیز به کار می بردند .

از آغاز پیدایش نوع بشر ، فرهنگ مایه تمایز انسان از گروه های حیوانی بوده است . آداب ، عادات اندیشه ها و اوضاعی که گروهی در آن شرکت دارند از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا می کنند و این انتقال پیش از آن که از راه وراست باشد از راه آموختن است. زبان و وسیله های نمادی دیگر ، عامل اصلی انتقال فرهنگ است » .

فرهنگ ، ادب باشد .

« صحاح الفراس »

فرهنج عقل و ادب باشد.

« معیار جمالی »

فرهنگ ، ادب و دانش و بزرگی .

« شرفنامه منیری »

فرهنگ ، عقل و دانش . هر که نیک تر داند در علم و چیزها که مردم بدان فخر کنند ، گویند ( که وی ) مردمی فرهنگی است.

« عنصری » گوید :

 

تو جاه و گنج ز فرهنگ و از قناعت جوی

چه جاه و گنج فزون از قناعت و فرهنگ !

                 « تحفه الاحباب »

فرهنگ ... ادب و دانش بزرگی و نیز نام کتابی در علم لغت .

«کشف اللغاعب »                                                                

فرهنج و فرهنگ ، ادب و اندازه حد چیزی ، و ادب کننده و امر به ادب کردن ، بر این قیاس فرهنجیدن و فرهنجیده و فرهنجیده و فرهنجد.

« فرهنگ رشید »

1-2-4 فرهنگ در نثر و شعر کهن فارسی

و این را ، شاهنامه نهادند تا خداوندان دانش اندرین نگاه کنند و فرهنگ شاهان و فرزانگار کار و ساز پادشاهی و نهاد و رفتار ایشان [ ... ] این همه را بدین نام اندر یابند.

« دیباچه ی شاهنامه ی ابو نثر »

ای آن که سیاوخش را تو کشتی [ ...] و از مردی و قوت و فرهنگ او نترسیدی و از مهر و جوانمردی او یاد نکردی .

« تاریخ بلعمی ( ابو علی بلعمی ) »

گفتم ، این جهان به چه در توان یافت ؟ گفت ، به فرهنگ و سپاسداری .

« ظفرنامه ( منسوب به ابو علی سینا ) » .

چون عدد سال او به 12 رسید ، پادشاه او را مؤدب فرستاد تا فرهنگ و آداب ملوک بیاموزد .

« سند باد نامه ( ظهیری سمرقندی ) » .

حکمای پارس گفته اندکه خرد رهنمونی بزرگ وپشتی قوی ست وکلید دانش هاست ؛ودانش وفرهنگ انبازان خرداند.

«تحفه الملوک(؟)»

  جهان پر بود از سباع ، وحوش و شیاطین آدمی صورت بی دین و ادب و فرهنگ و عقل و شرم .

« تاریخ طبرستان ( بهاءالدین محمد کاتب ) »

سامان و تدبیر کار هر قوتی که به خرد یافته شود ادب و فرهنگ خوانند .

«سازو پیرایه شاهان ( افضل الدین کاشانی ) » .

شناختن راه اکتساب خصال و پرهیز از خصلت های بد [ ... ] را ( علم و فرهنگ ) خوانند.

« جاودان نامه ( افضل الدین کاشانی) » .

واجب است بر عاقل که اخلاق خویشتن فرهنگ کند و از شهوت و غضب بپرهیزد .

« رسائل اخوانالصف»

زفرزانگان چون سخن بشنویم

به رای وبه فرمانش بگرویم کزیشان همی دانش آموختیم

به فرهنگ دل ها بر افروختیم

«فردوسی»

زدانا بپرسید پس دادگر

که فرهنگ بهتر بود یا گهر

چنین داد پاسخ بدو رهنمون

                          که فرهنگ باشد زگوهر فزون

 

که فرهنگ آرایش جان بود

ز گوهر سخن گفتن آسان بود

/ 0 نظر / 85 بازدید