معماری و زندگی

مقالات عمران و معماری

 
((فنون خانواده))
نویسنده : علی .. - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳
 

" مقدمه "
آندره موروئا (Andre . Maurois) زندگی‌نامه نویس فرانسوی می‌گوید: « دوست شما عاشق هوش‌تان است و معشوقه شما عاشق جذابیت‌تان، اما عشق خانواده دلیل نمی‌خواهد؛ شما در خانواده متولد می‌شوید و با اعضای آن هم‌خون هستید. با این حال، خانواده می‌تواند بیش از هر کس دیگری در دنیا، شما را عصبانی کند .
"خانواده" (Family) به عنوان یک سیستم اجتماعی، شامل گروهی از افراد است که از طریق ازدواج، تولیدمثل و پرورش فرزندان با هم زندگی می‌کنند. این سیستم و سازمان اجتماعی در طول تاریخ نقش حیاتی برای رشد و پیشرفت و اجتماعی‌ شدن نوع انسان ایفا کرده است. خانواده بدون شک مهم‌ترین سازمانی است که بسترساز رشد و رفاه جسمی، روانی و اجتماعی کودک و عامل رسیدن وی به تعادل (فیزیکی، روانی و اجتماعی) است . اجتماعی‌شدن و آشنایی با قوانین، نقش‌ها و ارزش‌های فرهنگی به طور طبیعی در خانواده صـــــورت می‌پذیرد
(وتر و گیل ) و کودک در تعاملات ابتدایی خود با خانواده به یک موجود اجتماعی تبدیل می‌شود. به همین دلــیل هم از دیـربازعملکرد خانواده مورد توجــه روان‌شناسان بوده اســت .
 خانواده نه تنها یک سیستم است، بلکه به عنوان یک زیرسیستم از جامعه انسانی نیز محسوب می‌شود وعواملی از قبیل نژاد، موقعیت اقتصادی و اجتماعی، آموزش، نقش جنسی، کشور محل اقامت، مهاجرت، مذهب، ارتباطات سیاسی و مرحله چرخه زندگی خانواده، برآن تاثیر می‌گذارد.
پیچیدگی ناشی از نحوه تاثیر و تعامل این عوامل متعدد در شکل‌گیری ماهیت و مفهوم خانواده در هر فرهنگ، تعریف "عملکرد خانواده"(Family Functional) یا "ناکارآمدی خانواده"(Dysfunctional) را مشکل می‌سازد .
"کارآمد" اساسا به معنی "کارآ"(Workable) است. این مفهوم به قضاوت درباره سودمندی الگوهای خانواده در کسب هدف‌ها اشاره دارد. ناکارآمدی به الگوهای خانوادگی ناسودمند و ترسیم تعاملات همراه با استرس و رفتارهای مرضی برمی‌گردد. در موقعیت‌های مشکل‌ساز، فشارزا یا تنش‌آمیز خانواده‌ها استرس را تجربه می‌کنند و اعضای خانواده در این شرایط احساس ناراحتی، تنش و عجز می‌کنند. موقعیت استرس‌زا ممکن است سیستم خانواده را مختل ‌کند، مگراین‌که خانواده بتواند الگوی ناکارآمد موجود خود را با شرایط جدید تطبیق دهد و آن را اصلاح نماید. استرس‌هایی که خانواده‌ها با آن‌ها مواجه هستند به دو نوع تقسیم می‌شوند: طبیعی و غیرطبیعی. در این نگرش استرس «طبیعی» خانواده در ارتباط با دوره‌های انتقالی به دوره والد شدن، جداشدن فرزندان، بازنشستگی و مانند آن برمی‌گردد.
استرس‌های «غیرطبیعی» خانواده همراه با جنگ، بلایا، بیماری، از دست‌ دادن عضوی از خانواده، مهاجرت و غیره است.
واقعیت این است که اگر یکی از اعضای خانواده دارای اشکال رفتاری ـ ‌روانی باشد، می‌توان ردپای آن را در روابط خانوادگی جست‌وجو کرد. در بسیاری از موارد اشکال رفتاری عضو خانواده مانند کودک یا نوجوان مستقیما از روابط غلط خانوادگی سرچشمه می‌گیرد.

سال‌ها قبل، عده‌ای از روان‌درمان‌گرها متوجه شدند که درمان کودکان بهانه‌ای برای والدین است تا خودشان جهت "مصاحبه‌های درمانی" به درمانگاه مراجعه نکنند.
بسیاری از متخصصان بالینی از روی حدس متوجه شده بودند این خیلی بی‌معنی است که هفته‌ای دو ساعت روی کودک کارکنند و بعد او را به خانه‌ا‌ی بفرستند که تغییر نکرده است‌(محیطی که درایجاد مشکل وی نقش داشته است). درنتیجه، گفت‌وگو با والدین در هنگام بازی کردن کودک در اتاق بازی درمانگاه متداول شد. درحقیقت بسیاری از متخصصان بالینی متقاعد شدند که این مصاحبه‌ها نقش موثری در بهبود رفتار کودکان بازی می‌کنند تا تجربه‌های اتاق بازی. خانواده‌هایی که دارای کودکان علامتی (بیمار) هستند، معمولا خواسته‌های ضد و نقیضی (Contradictive) از درمانگر دارند و خواهان آن هستند که نشانه‌های مرضی، بدون ایجاد هرگونه تغییر در سیستم آنان تغییر یابد. نحوه برخورد درمانگر با این گونه تناقص‌ها، استفاده از یک رشته تعاریف دوباره جدی و موثر است که به گونه‌ای نشانه مرضی را به سیستم ربط می‌دهد که شخص نمی‌تواند بدون ایجاد تغییر در دیگری در خود تغییری ایجاد کند. با انجام چنین کاری درمانگر امکان یک گفت‌وگوی درمانی را فراهم می‌سازد. در چنین گفت‌وگویی موضوع اصلی، دیگر نحوه رفع نشانه مرضی نیست، بلکه محور بحث حول عواقب حذف نشانه مرضی می‌چرخد. بدین معنی که گفت‌وگوی درمانی دیگر محدود به بررسی مشکل و مسائل مربوط به آن، مانند بیمار کیست؟ علت آن چیست؟ و چه‌طور می‌توان از دست آن خلاص شد؟، نمی‌شود. بلکه مسئله اصلی مورد بحث این است که

سیستم خانواده چگونه قادر است بدون آن مشکل به کار خود ادامه دهد؟ چه کسانی در غیاب آن مشکل متاثر خواهند شد؟ چگونه تحت تاثیر آن قرارمی‌گیرند و بالاخره این‌که این بار چه‌کار خواهند کرد؟
از طریق این گونه تعریف دوباره مدون، ذهن اشخاص دچار بحران و تلاطم مفهومی می‌شود و به تبع آن خانواده به طور فزاینده‌ای حس می‌کند که نظم دادن از طریق نشانه مرضی دشوار می‌باشد و برای نظم بخشیدن به شیوه دیگری روی می‌آورد . این تجربه‌های بالینی راه را برای ظهور جنبش خانواده درمانی هموار کردند .
" تعریف خانواده درمانی "
خانواده درمانی مداخله‌ای است که بر تغییر تعاملات بین اعضای خانواده متمرکز است و در آن تلاش می‌شود کارکرد خانواده به عنوان واحدی متشکل از تک ‌تک اعضای خانواده بهبود یابد. بالینگری که به خانواده درمانی می‌پردازد می‌کوشد الگوهای بین نسلی غیرقابل انعطافی را که سبب ناراحتی در درون افراد یا در روابط بین فردی می‌شود، درهم بشکند. در خانواده‌ درمانی می‌توان دغدغه‌های هر یک از اعضای خانواده را مطرح نمود. اما این روش درمانی بیشتر بر روی کودکان موثر است. زیرا واقعیت روزمره کودکان مستقیما تحت تاثیر بافت خانواده قرار دارد.
 " مسایل نظری "
بنابرنظریه نظام خانواده (Family System Theory)، خانواده واحدی است که به طوری عمل می‌کند که اعتدال (هومئوستاز) تعامل‌هایش به هر قیمتی حفظ شود. در خانواده‌ درمانی

هدف آن است که الگوهای اغلب پنهانی که تعادل این گروه را حفظ می‌کند، آشکار و گروه به مقاصد این الگو پی ببرد. خانواده درمانگران عموما معتقدند عضوی از خانواده که برچسب بیمار به او تعلق گرفته، کسی است که از نظر خانواده "مشکل" تلقی می‌شود، باید سرزنش گردد و لازم است کمک شود. حال آن‌که هدف خانواده درمانگر آن است که به خانواده کمک کند که دریابند علائم آن فرد بیمار، فی‌الواقع در خدمت کارکرد محوری خانواده یعنی حفظ اعتدال آن بوده است. در فرآیند خانواده درمانی الگوهای ارتباطی تکرار شونده و نهایتا قابل پیش‌بینی کشف می‌شود که رفتار فردی را که بیمار تلقی شده، تداوم می‌بخشد و نیز بازتاب آن است.
وجه لاینفک نظریه نظام خانواده درجاتی از این اعتقاد است که رابطه زن و شوهر قویا بر ماهیت نظام اعتدالی خانواده اثر می‌نهد.
یکی از خانواده‌ درمانگران صاحب نظر این مفهوم را به این صورت بیان کرده است که زن و شوهر "معماران خانواده‌اند" .
 " سیر تحول خانواده درمانی "
خانواده درمانی در اواسط قرن بیستم به عنوان یک درمان مشهور شناخته شد. بخشی از این تاخیر معلول سلطه طویل المدت روان‌کاوی بود . روانکاوی آن‌گونه که فروید بدان شکل داده بود، نقش روابط خانوادگی در رشد شخصیت را قبول داشت؛ هر چند فنون درمانی آن فردگرا بود. "آکرمن" کسی بود که صورت‌بندی‌های روان‌کاری را در بررسی خانواده به کارگرفت و لذا یکی از بنیان‌گذاران خانواده درمانی به شمار می‌آید. "آدلر" و "سالیوان" نیز بر این حوزه رشد

تاثیرگذاشته‌اند. نظریه عمومی سیستم‌ها که توسط زیست شناسی به نام "برتلانفی" پیشنهاد شده است، پدیده‌های ظاهرا بی‌ارتباط را مولفه‌های یک نظام کلی "خود تنظیمی" می‌داند که دائما در جست‌وجوی حالت استقرار در موقعیت‌های متغیر است. در مورد خانواده تاکید بر این موضوع است که اجزا چگونه یک کل را می‌سازند؟ چگونه سازمان می‌یابند و چه‌طور با هم تعادل دارند؟  همچنین دو دیدگاه رفتارگرایی و انسان گرایی راه را برای ظهور درمان‌های دیگری در خانواده درمانی هموار کردند. از مشکلات افراد تفسیرهای سیستمی به عمل آمد و مشکلات آنان تظاهر یک اختلال خانوادگی در نظر گرفته شد. این دیدگاه جدید در مورد مشکلات بالینی بیش از هر جایی در مفهوم‌بندی اختلالات روانی شدیدی چون اسکیزوفرنی مشهود بود. "تئودور لیدز" و گروه تحقیقاتی وی در سبب‌شناسی اسکیزوفرنی، نقش خانواده را مطرح کرده‌اند. وقتی زن و شوهری نمی‌توانند نیازهای روانی و هیجانی یکدیگر را رفع کنند، یکی از آن‌ها اتحاد بیمارگونه‌ای با فرزندش برقرار می‌کند و در نهایت اسکیزوفرنی وی را تسریع می‌کند.
مشاهدات "باون"  روی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی که همراه با پدر و مادرشان برای مدتی در بیمارستان زندگی می‌کردند، وی را به این نتیجه رساند که کل واحد خانواده بیمار است، نه فقط بیمار.
 " خصوصیات کلی خانواده درمانی "
خانواده درمانی دارای خصوصیاتی است که آن را از درمان انفرادی متمایز می‌کند. برای مثال، اعضای خانواده دارای ملاک قضاوت، پیشنیه و زبان مشترکی هستند که ممکن است برای درمانگر ناآشنا باشند. درمانگر باید با نقش‌های خانواده و خرده فرهنگ مخصوص آن آشنا شود. سپس از این آشنایی در جهت ارتباط با اعضای خانواده یا رویارویی با آنان استفاده کند. در عین حال درمانگر باید گسلش عاطفی خود را حفظ کند و یک بخش خانواده را به نفع بخش دیگر رها نکند. البته این کار دشواری است. چون اعضای خانواده غالبا درمانگر را وارد منازعات خود بر سر قدرت یا دفاع‌های خویش در برابر ارتباط آزاد می‌کنند. یکی از بخش‌های معمول خانواده درمانی، اخذ شرح حال و سنجش است.
مشکل فعلی باید مطرح و بررسی شود. ممکن است پسر خانواده بزهکار باشد یا دختر خانواده روابط جنسی متعددی داشته باشد. بررسی تفسیر هر یک از اعضای خانواده از مشکل، کار جالب و از لحاظ تشخیصی کار مهمی است. معمولا شرح حال خانواده گرفته می‌شود. این کار نیز می‌تواند تبعاتی داشته باشد. وقتی مشکل خانواده در چارچوب خانواده‌های پدری والدین خانواده و زندگی دوران تجرد و ازدواج آنان مورد بررسی قرار می‌گیرد، شیوه ارتباط کودکان بهتر و درک آنان بیشتر می‌شود. طرح یک چشم‌اندز کلی از سابقه و پیشینه خانواده ـ پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و هدف‌ها ،آرزوها، ترس‌ها و ضعف‌های آنان- قوه درک همدلی و تحمل اعضای خانواده را افزایش می‌دهد. به این ترتیب ملاک قضاوت جدیدی فراهم می‌آید.
کودک به‌تدریج می‌فهمد که قربانی شدن آرزوهای مادر در پای خانواده، برای مادرش چه معنایی و پدرش چه برداشتی از سوء رفتار پدرخود داشته است. والدین در محیط کنترل شده خانواده درمانی (با بررسی وضعیت فعلی فرزندان‌شان) به یاد فشار همسالان روی خودشان می‌افتند .
 چه وقت باید خانواده درمانی کرد؟
قواعد دقیق و قطعی خاصی وجود ندارد که نشان بدهند چه موقع باید خانواده درمانی انجام داد. خانواده درمانی غالبا با نوجوانی که بیمار اصلی است، شروع می‌شود. گاهی مشکلات بیمار آن‌قدر به خانواده پیوند می‌خورد که خانواده درمانی تنها درمان و اقدام ممکن است. گاهی نیز خانواده جلوی پیشرفت درمان بیمار را می‌گیرد یا در برابر توصیه‌های درمانگر مقاومت می‌ورزد. در نتیجه با درگیرکردن خانواده در درمان، بخشی از این مقاومت رفع می‌شود. گاهی نیز مشکلات بیمار (یا حتی بهبود بیمار در حین درمان) به شدت تحت تاثیر ساختار خانواده است و درمان کل خانواده را ضروری می‌سازد. در پاره‌ای موارد بحران‌های خانوادگی‌ (مثل مرگ یکی از اعضای خانواده) کل خانواده را دچار آسیب می‌کند.
برخی از خانواده‌ها بر سر ارزش‌ها اختلاف دارند. برای مثال، نوجوانی که مصرف مواد مخدر را شروع می‌کند یا عضو یک فرقه خاص می‌شود، ارزش‌های کل خانواده را زیر سوال می‌برد. در چنین مواردی خانواده درمانی اقدامی منطقی است و بالاخره گاهی بهترین راه ‌حل برای مشکلات زناشویی یا جنسی است. ولی خانواده‌درمانی دوای هر دردی نیست و همیشه مناسب نمی‌باشد. گاهی خانواده مورد نظر آن قدر از هم‌گسیخته است که چنین مداخلاتی بی‌نتیجه خواهند بود. گاهی نیز برخی از اعضای خانواده اصلا همکاری نمی‌کنند. در برخی موارد نیز خیلی زود معلوم می‌شود که یکی از اعضای خانواده به شدت دچار اختلال است و اصلا همکاری نمی‌کند یا آن‌قدر اخلال می‌ورزد که حضورش به کل فرآیند خانواده‌ درمانی لطمه می‌زند.
چون خانواده درمانی روی چند نفر اجرا می‌شود، باید مقرون به صرفه بودن آن را نیز در نظر بگیریم. اگر چه خانواده درمانی ممکن است برای عضو بیمار خانواده مفید باشد، اما گاهی برای دیگر اعضای خانواده عواقب سویی دارد. بعضی از خانواده‌ها مثل بعضی از افراد، "قوا" یا "توان روان شناختی" کافی برای تحمل بحث‌ها و مسایل قابل طرح در جلسات خانواده درمانی را ندارند. بنابراین تصمیم ‌گیری برای این‌که خانواده درمانی چه موقع قابل استفاده است، یک تصمیم گیری سخت بوده و منوط به سنجش دقیق و دقت و حساسیت بالینی زیاد می‌باشد .
از نظر درمان با این‌که ممکن است درمانگران مختلف در مورد یک هدف درمانی برای یک خانواده به‌خصوص توافق داشته باشند، اما فنون آن‌ها برای رسیدن به این هدف متفاوت خواهد بود. درمانگران که هر کدام شخصیت و مهارت‌های مخصوص به خود دارند، به شیوه‌های خاصی رابطه برقرار می‌کنند. اگر سبک کار خودشان را بشناسند و قبول داشته باشند، توانایی خود را بهتر می‌توانند به‌کار گیرند.
باتوجه به اینکه اختلالات رفتاری فرزندان با مشکلات روانی پدرو مادر ارتباط دارد میتواندر اغلب موارد فرض را بر این گذاشت که اختلال رفتاری فرزندان از بافت زندگی خانواده او نشات میگیرد ناراحتی کودک اغلب نشانه وجود اختلال عصبی در مجموعه خانواده اونیز توجه داشت تحلیل های روانی حاکی از آن است که سستی درانجام وظایف سرپرستی از جانب پدرو مادر معمولا پایه غیر منطقی داشته واغلب ناشی از اختلال عصبی و بدور از کنترل آنها صورت میگیرد دراغلب موارد قصد وعمدی در کار نیست بیشتر والدین میخواهند پدر و مادر های خوبی باشند و کاری در جهت منافع فرزندان صورت دهند اما با کمال تعجب آنچه در عمل انجام میدهند با تصویرایده آلی که در ذهن خود دارند مطابقت نمی کند برای درمان کودکان باید به والدین توجه نمود اما فقط با توجیه و آموزش نمیتوان طرز تلقی های پدر و مادر را اصلاح کرد برای رسیدن به این مهم بایستی به روشهای روان درمانی اقدام نمود و دراین بین یکی از شاخه های مهم روان درمانی خانواده درمانی است –خانواده درمانی به عنوان راهی جدید برای رویا رویی با آن دسته از مشکلات انسان که قبلا به وسیله یکی از اشکال گوناگون رواندرمانی فردی با آن برخورد می شد شکل گرفت واکنون یک شیوه تازه و ارائه مفهومی جدید از نحوه بوجود آمدن مشکلات است پیش از این تصورمی شد که مشکلات مذکور عمدتا نتبجه فرآیندهای روانی درونی با آسیب شناسی روانی فرد باشند ولذا عقیده برآن بود که ریشه اغلب مشکلات در تجارب اوایل کودکی است در حالی که رویکرد خانواداگی براین باور استوار گشته که این مشکلات به تعاملات فعلی موجود میان افراد خانواده و گاهی اوقات میان افراد و دیگر سیستم های اجتماعی مربوط هستند در واقع علت مشکلات افراد درسیستم های اجتماعی با وضعیت حال حاضر آنها فهمیده می شود ونه از تاریخچه و شرح حال گذشته آنها خانواده برای حفظ تعادل خود در مقابل تغییر چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی مقابله می کند اگر فرزند سر به راه خانواده شب دیر به خانواده بیاید خانوماده در مقابلش می ایستد و بالعکس اگر فرزند نااهل خانواده پس از عدم پذیرش وی سر به راه شود خانواده فشار خود را برای تداوم نابهنجاری او افزایش می دهد رفتار نابهنجار معلول رفتار متقابل اعضای خانواده با یکدیگر است از نقطه نظر این دیدگاه بیماری فرد حتما به رابطه او با همسر و خانواده وی مربوط می شود.
 

1-   نام اعضا  خانواده :
میترا ( مادر خانواده )
فوژان ( تک فرزند خانواده )
الهام "خودم"  ( نقش مشاور )
2-  نوع خانواده :
 خانواده های شبح دار
3-  روش :  میانه ( ردگیری )           روش خوبی برای جمع آوری اطلاعات
4-  نوسازی
5-  فعال سازی
6-  تشدید

 

فوژان دختری 14 ساله است و تک فرزند خانواده می باشد که چند سال قبل پدرش بر اثر تصادف فوت کرده و فوژان دچار سوء رفتارهایی شده است که مادر او (میترا) دچار مشکل شده است .  چند وقت پیش مدیر مدرسه مادر فوژان رو احظار کرد و نسبت به درس و مخصوصا رفتار  فوژان در مدرسه شکایت  کرد و این اخطار رو به مادر فوژان داده که اگر دختر اون بخواد به همین شیوه ادامه بده سال آینده از پذیرفتن فوژان در مدرسه معذور هست. شکایت های مدیر مدرسه از این قرار بود : تکالیف درسیشو به طرز صحیح انجام نمی ده و نسبت به حرف های معلم و وظایف و تکالیف درسیش بی اعتناست . سر وقت در کلاس حاضر نمیشه و همون مدتی هم که سر کلاس هست با بی حوصلگی تحمل میکنه.تا الان هم پیشرفتی توی درس هاش نداشته برعکس همکلاسی هاش.
من که توی جمع این خانواده ی دو نفره حضور داشتم مادر فوژان ( میترا ) لب به شکایت باز کرد و گفت :
خسته شدم . از وقتی پدر فوژان فوت کرده هم براش مادری کردم هم پدری اما اون این چیزارو نمی فهمه . سعی کردم چیزی براش کم نذارم اما اون همیشه شکایت میکنه که واسم کم گذاشتی یا من اگه دختر کسی دیگه بودم شرایطم خیلی بهتر از الان بود . خودش رو کمتر از بقیه می بینه ، اعتماد به نفس نداره ، احساس خواری میکنه . فوژان هوش خوبی داره اما به خودش جرات امتحان کردن نمی ده. فکر میکنه شکست می خوره . حتی یک قدم هم جلو نمیره. گوشه گیره و کاری به اطرافیاش نداره .  زمانی که از مدرسه میاد  شروع میکنه به بازی های کامپیوتری تا آخر شب ، حتی براش هم مهم نیست که من خونه باشم یا نباشم.
دلم نمی خواست اوضاع اون اینجوری بشه. فوژان دختر با استعدادی هست . فقط چیزی که اونو از تلاش باز داشته نداشتن انگیزست. نمی دونم باید چه راهی رو پیش بگیرم .
من  به درخواست خودم اصرار کردم فوژان توی جمع ما حضور داشته باشه و اون با بی حوصلگی درخواستم و قبول کرد .
میترا : من نمی خوام فوژان رو اجبار به کاری کنم اما به نظر شما اون همونطور که به بازی های کامپیوتری علاقه ی زیادی داره باید به درس هاش هم رسیدگی کنه . اینطور نیست ؟
من که سعی می کردم نقش یک شنونده ی فعال رو اجرا کنم با تکان دادن سر حرفش رو تایید کردم . سعی کردم فوژان و مادرش رو یه جورایی به رقص در بیارم و بیشتر با هم آمیخته بشن.   به فوژان گفتم : نظر تو چیه ؟ 
فوژان : نمی دونم
الهام ( نقش مشاور ) : دوست داری در آینده چه کاره بشی ؟
فوژان : هیچ کاره !!
الهام : چه جالب
فوژان : دوست دارم تا آخر عمرم فقط بازی کنم . دوست دارم توی بازی همه رو شکست بدم و بکشم . ببین الهام من از کاری که اجبارم کنن انجامش بدم بیزارم. درس خوندن هم یکی از اون کارهاست.
میترا : اما درس خوندن هست که تورو به مراحل و درجه های بالا می رسونه و می تونه از تو یه آدم دیگه بسازه.
فوژان : همون که از شما یه آدم دیگه ساخت کافیه !
میترا : پس اگه اینطوره همه باید بشینن یا بازی کنن یا دست روی دست بزارن تا زندگیشون بگذره.
فوژان : من کاری به کسی ندارم. نظر شخصی خودم اینه  .
من که ارتباط بین مادر و دختر رو می دیدم با خودم فکر کردم که شاید اگر پدر فوژان در قید حیات بود اوضاع فوژان به این شکل نبود ، از یک طرف هم توی این فکر بودم که میترا چیزی برای فوژان کم نذاشته . فوژان ظاهرا ناشکره و از آدم ها و زندگی توقعات بیشتری داره ، در حالی که می دونم خیلی از بچه های دیگه هستن که آرزو داشتن جای فوژان باشن .
میترا  تصمیم گرفت  واسه درس خوندن فوژان ، سیستم کامپیوتر رو جمع آوری کنه ، اما وقتی فوژان فهمید تمام کتاب هاشو جمع کرد و گذاشت بیرون از اتاقش و گفت :
اینارو هم همراه سیستم بنداز دور . دیگه احتیاجی نیست داخل قفسه های اتاقم بمونن.
من که شاهد بگو مگوی  اونها  بودم  تصمیم گرفتم رنگی به خودم بدم .
میترا : تا کی می خوای به این وضع ادامه بدی ؟ تو باید قبول کنی که بزرگ شدی و بدون اینکه من بهت بگم و ازت بخوام باید کارهای مربوط به خودت رو انجام بدی.
میترا با حالت گلایه : من به کارهای خونه رسیدگی کنم یا سر کار برم یا بشینم از صبح تا شب به تو بگم این کارو بکن ، اون کارو نکن ؟ تو دختر منی باید مرحم من باشی . می فهمی ؟
فوژان : مگه من گفتم برو سرکار ؟
میترا : پس بریم دزدی ؟
فوژان : دزدا وضعیت زندگیشون بهتر از ماست .
میترا : سرش رو به نشونه ی تاسف تکون می ده و دیگه چیزی نمی گه .
الهام : فوژان تو حرفی نداری ؟
فوژان : من به درس علاقه ندارم ، آدم وقتی به چیزی علاقه  نداره مسلما  نمی تونه تو اون کار موفق بشه. دوست دارم آزاد باشم . حرف کسی بالای سرم نباشه ، کسی بهم امر و نهی نکنه .من خودم فرق بین خوب و بد رو تشخیص می دم .
میترا : اگه تشخیص می دادی الان این وضعیتت نبود .
فوژان : کارهای شخصیم به خودم مربوط هست . از نظر خودم تو کارهام موفقم .
میترا : از نظر مردم چی ؟
فوژان : من واسه خودم زندگی می کنم ، نه واسه مردم .
میترا : اما اینو بدون هیچ وقت نمی تونی از حرفهای مردم فرار کنی .
فوژان : اگه بخوام بشینم ببینم مردم چی میگن کلام پس معره کست . تو نگران من نباش.
میترا که کلافه تر از قبل شده بود گفت : من مادرت هستم. یعنی این حقو ندارم که نگران آیندت باشم ، واقعا که ...
من که این وسط نقش شنونده رو داشتم سعی کردم به خودم مسلط باشم ، چون قبل از این فعال سازی رو بین این خانواده ی دو نفره اجرا کرده بودم .
فوژان که کمی آروم تر شده بود رو کرد به مادرش و گفت :  تو آدم با مسئولیتی هستی ، اما من فکر میکنم هیچ وقت نمی تونم مثل تو باشم. من حتی کارای خودم هم به سختی انجـــام
می دم ، چه برسه به اینکه بخوام مسئولیت های بزرگتری رو قبول کنم .
میترا : تو استعداد هر کاری رو داری اما همت نمی کنی .
فوژان : من چون می دونم نمی تونم کاری رو انجام بدم حتی در موردش هم فکر نمیکنم.
الهام : تو حتما لازم نیست کارهایی رو انجام بدی که مسئولیت زیادی داشته باشن . تو اگر کارهایی که مادرت ازت میخواد و به نحو احسن انجام بدی بزرگترین لطف و در حق مادرت کردی ، مگه نه میترا ؟
میترا : من فقط ازش می خوام به درسش به خودش اهمیت بیشتری بده. خوشبختی و موفقیت فوژان از هر چیزه دیگه برای من با اهمیت تره . هر کاری هم بخواد واسه رسیدنش به موفقیت انجام می دم و همراهیش می کنم . فقط اون بخواد .
الهام : فوژان نظرت چیه ؟
فوژان : خیلی دوست داشتم تا الان دختری باشم که مادرم میخواد اما نتونستم .
الهام : فوژان ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست ، نه اتفاقی افتاده نه چیزی رو از دست دادی . همین الان می تونی تصمیمتو بگیری و از نو شروع کنی .
فوژان : بعید می دونم .
میترا : خدا گفته " از تو حرکت از من برکت ... تا زمانی که تلاش کنی مطمئن باش خدا کمکت می کنه .
الهام : فوژان سعی کن بیشتر وقتت رو به  کارهایی تعلق بدی که آیندت رو بسازه. بازی های کامپیوتری فقط در حد سرگرمی هستن و  هیچ سودی واست ندارن .
فوژان : تفریح و سرگرمی هم جزئی از امور زندگیه .
الهام : درسته ، اما به اندازه ای که لطمه ای به امور مهم تره زندگیت نزنه.
الهام : درسته میترا ؟
میترا : آره
الهام : فوژان اون چیزی که برای تو سودمند هست واسه بدست آوردنش اراده کن و از خدا کمک بخواه ، اون چیزی که تو رو به مقصود می رسونه عزم و اراده هست نه فقط خیال یا آرزو.
الهام :  به قول نظام وفا کاشانی :
اراده درخت با عظمتی است که
           تمدن
                       ترقی      و
                                          تکامل
شاخه های نیرومند آن هستند


 
comment نظرات ()
 
 
 



------------------------------------------------------------- ---------------------------------------------------------------